معنی ۱neutral · 88%
هر یک از دو یا چند فرد یا چیز، وقتی جداگانه در نظر گرفته شوند
مثالهای طبیعی
Each has a different job.
هر یک کار متفاوتی دارد.
I gave each a gift.
به هرکدام یک هدیه دادم.
Each of them is useful.
هر یک از آنها مفید است.
نکتهٔ کاربردی
each بر افراد یا چیزهای یک گروه بهصورت یکییکی و جداگانه تمرکز دارد، نه بر کل گروه بهعنوان یک مجموعه.
