مربوط به زندگی انسان و دنیای مادی، نه امور معنوی
مثالهای طبیعی
The paintings contrast earthly pleasures with spiritual devotion.
این نقاشیها لذتهای دنیوی را با عشق معنوی مقایسه میکنند.
She left her earthly possessions to her children.
او داراییهای دنیوی خود را برای فرزندانش گذاشت.
Earthly concerns dominate the character’s early life.
دغدغههای دنیوی بر اوایل زندگی شخصیت داستان مسلطاند.
نکتهٔ کاربردی
earthly اغلب با pleasures، possessions یا concerns میآید و با امور معنوی تقابل دارد. برای بوی خاک یا رنگ خاکی معمولاً earthy درست است، نه earthly.
