معنی ۱neutral · 89%
به سوی زمین یا به سمت سطحِ زمین حرکت کردن یا جهت گرفتن
مثالهای طبیعی
The satellite camera turned earthward as the orbit changed.
همزمان با تغییر مدار، دوربین ماهواره به سوی زمین چرخید.
Loose stones tumbled earthward after the blast.
پس از انفجار، سنگهای سست به سوی زمین فروغلتیدند.
The damaged capsule continued drifting earthward.
کپسولِ آسیبدیده همچنان به سمت زمین حرکت میکرد.
نکتهٔ کاربردی
earthward نقش صفت هم دارد، ولی در همهٔ مثالهای این مدخل قیدی است که پس از فعلِ حرکت میآید.
