شبیه خاک یا زمین طبیعی از نظر رنگ، بو یا مزه.
مثالهای طبیعی
The mushrooms gave the soup an earthy flavor.
قارچها به سوپ طعمی خاکی و طبیعی دادند.
The room looked warmer in earthy tones.
اتاق با رنگهای خاکی گرمتر به نظر میرسید.
An earthy smell rose from the freshly watered beds.
از بستر باغچههایی که تازه آب داده بودند، بوی خاک بلند شد.
نکتهٔ کاربردی
Earthy نوعی ویژگی حسیِ طبیعی را بیان میکند و لزوماً به معنای کثیف نیست.
