معنی ۱neutral · 83%
ویژگیِ کمزحمت یا بیدردسر بودن و دشوار نبودنِ یک کار
مثالهای طبیعی
The game’s easiness disappointed experienced players.
آسان بودن بازی، بازیکنان باتجربه را ناامید کرد.
She was surprised by the easiness of the test.
او از آسانیِ آزمون شگفتزده شد.
That initial easiness disappears once the recipe becomes complicated.
آن آسانیِ اولیه با پیچیدهتر شدن دستور غذا از بین میرود.
نکتهٔ کاربردی
در بسیاری از جملهها ease یا عبارتی مانند how easy it is طبیعیتر از easiness است.
