معنی ۱neutral · 90%
بخش بیرونی یا دورترین قسمتِ یک سطح، ناحیه یا شیء
مثالهای طبیعی
The glass stood near the edge of the table.
لیوان نزدیک لبهٔ میز قرار داشت.
They built a house at the forest's edge.
آنها در حاشیهٔ جنگل خانهای ساختند.
Do not run near the pool's edge.
نزدیک لبهٔ استخر ندو.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان مرز بیرونی یک شیء، سطح یا ناحیه، از `the edge of` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— مرز بیرونی یا دورترین قسمتِ چیزی

