معنی ۱neutral · 86%
بیلبه یا بدون حاشیه و مرزی که بهروشنی دیده شود
مثالهای طبیعی
An edgeless mirror hung above the sink.
آینهای بدون قابِ مشخص بالای روشویی آویزان بود.
The new screen looks almost edgeless.
صفحهنمایش جدید تقریباً بیحاشیه به نظر میرسد.
Edgeless photographs blended into the dark background.
عکسهای بیحاشیه در پسزمینهٔ تیره محو میشدند.
نکتهٔ کاربردی
edgeless گاهی صرفاً توصیف یک جلوهٔ بصری است، نه نبودِ واقعیِ مرز فیزیکی؛ borderless و frameless در بسیاری از موارد دقیقترند.
