معنی ۱neutral · 90%
میزانی که چیزی با موفقیت نتیجهٔ موردنظر را ایجاد میکند
مثالهای طبیعی
Researchers evaluated the effectiveness of the vaccination campaign.
پژوهشگران اثربخشی کارزار واکسیناسیون را ارزیابی کردند.
Clearer targets increased the team's effectiveness.
هدفهای روشنتر اثربخشی تیم را افزایش داد.
The report questions the effectiveness of current measures.
این گزارش اثربخشی اقدامات فعلی را زیر سؤال میبرد.
نکتهٔ کاربردی
`Effectiveness` میپرسد آیا نتیجهٔ موردنظر حاصل شده است؛ `efficiency` میپرسد منابع برای رسیدن به نتیجه تا چه حد اقتصادی استفاده شدهاند.
