دارای ظاهر یا رفتاری که دیگران، بهویژه در مردان، مطابق برداشتهای سنتی زنانه میدانند.
مثالهای طبیعی
The critic described the prince as effeminate.
منتقد، شاهزاده را زنانهرفتار توصیف کرد.
He was bullied for appearing effeminate at school.
او در مدرسه بهخاطر اینکه ظاهرش به نظر دیگران زنانه میآمد، مورد آزار قرار گرفت.
The film presents an effeminate hero without ridiculing him.
فیلم قهرمانی با رفتارهایی که زنانه تلقی میشوند نشان میدهد، بیآنکه او را به تمسخر بگیرد.
نکتهٔ کاربردی
این واژه ممکن است تحقیرآمیز یا توهینکننده باشد؛ در صورت امکان بهجای کلیشهسازی ویژگیهای مشخص را توصیف کنید.
