معنی ۱formal · 88%
جریانیافتن مایع یا مادهای دیگر از درون یک منبع به بیرون آن.
مثالهای طبیعی
The efflux of water increased when the gate opened.
وقتی دریچه باز شد، جریان خروجیِ آب بیشتر شد.
Unexpected efflux from the tank flooded the lower floor.
خروج غیرمنتظرهٔ مایع از مخزن، طبقهٔ پایین را زیر آب برد.
Students measured efflux through a narrow glass tube.
دانشجویان میزان خروج مایع را از یک لولهٔ شیشهای باریک اندازه گرفتند.
نکتهٔ کاربردی
اصطلاحی فنی است؛ در زبان روزمره outflow یا discharge رایجتر است.
