انرژی جسمی یا ذهنیِ لازم برای انجام کاری دشوار
مثالهای طبیعی
Learning the language requires time and effort.
یادگیری آن زبان به زمان و تلاش نیاز دارد.
He opened the heavy door with great effort.
او درِ سنگین را با زحمت زیاد باز کرد.
The climb took more effort than expected.
صعود بیش از حد انتظار به تلاش نیاز داشت.
نکتهٔ کاربردی
وقتی انرژی صرفشده برای یک فعالیت مطرح است، `effort` اغلب غیرقابلشمارش است.

