معنی ۱neutral · 89%
احساس فرد نسبت به اهمیت، ارزش یا توانایی خودش، بهویژه وقتی بهشدت بر رفتارش اثر میگذارد
مثالهای طبیعی
His ego was bruised by the public correction.
اصلاح علنی به منیت او لطمه زد.
A large ego can undermine collaborative leadership.
منیت بزرگ میتواند رهبری مشارکتی را تضعیف کند.
Competing egos made the negotiation unnecessarily difficult.
رقابتِ منیتها مذاکره را بیدلیل دشوار کرد.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی روزمره، `ego` اغلب به غرور یا خودمهمبینی اشاره دارد؛ معانی تخصصی روانکاوی در این مدخل پوشش داده نشدهاند.
