عمدتاً هدایتشده با منفعت شخصی، همراه با توجه اندک به دیگران.
مثالهای طبیعی
An egoistic manager claimed every success as his own.
مدیری خودخواه همهٔ موفقیتها را به نام خودش ثبت میکرد.
She regretted sounding egoistic during the interview.
او از اینکه در مصاحبه خودخواهانه حرف زده بود پشیمان شد.
Their proposals became more egoistic as negotiations continued.
هرچه مذاکرات پیش رفت، پیشنهادهای آنها منفعتطلبانهتر شد.
نکتهٔ کاربردی
egoistic معمولاً بار منفی دارد، چون بیاعتنایی به منافع دیگران را القا میکند؛ self-interested میتواند خنثیتر باشد.
