مسن؛ بهویژه در سنی بسیار بالاتر از میانسالی
مثالهای طبیعی
The elderly couple moved closer to their children.
زوج سالمند به نزدیکی محل زندگی فرزندانشان نقل مکان کردند.
Her grandfather is elderly but still very active.
پدربزرگش سالمند است، اما هنوز خیلی فعال است.
We offered our seats to an elderly passenger.
صندلیهایمان را به یک مسافر سالمند تعارف کردیم.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد محترمانهٔ امروز، older people یا older adults اغلب گزینههای خنثیتری هستند.
