معنی ۱neutral · 86%
کسی که زودتر از همهٔ فرزندان دیگر همان خانواده به دنیا آمده است.
مثالهای طبیعی
My eldest brother lives in Canada.
بزرگترین برادرم در کانادا زندگی میکند.
She is the eldest of four children.
او بزرگترین فرزند از میان چهار بچه است.
Their eldest daughter starts school this year.
بزرگترین دخترشان امسال مدرسه را شروع میکند.
نکتهٔ کاربردی
Eldest معمولاً برای فرزندان و خواهر و برادر به کار میرود؛ برای ساختمان و اشیاء oldest مناسب است.
