معنی ۱neutral · 90%
فرایندی سازمانیافته که در آن مردم رأی میدهند تا کسی را برای یک سمت رسمی انتخاب کنند
مثالهای طبیعی
Millions of people voted in the election.
میلیونها نفر در انتخابات رأی دادند.
The city will hold an election next month.
شهر ماه آینده انتخاباتی برگزار خواهد کرد.
She won the election by a small margin.
او با اختلاف کمی در انتخابات پیروز شد.
نکتهٔ کاربردی
برای شرکت در انتخابات از `vote in an election` و برای نتیجه از `win` یا `lose an election` استفاده میشود.

