معنی ۱neutral · 88%
مرتبط با انتخابات یا فرایند انتخاب نمایندگان از طریق رأیگیری
مثالهای طبیعی
The electoral commission published revised district boundaries.
کمیسیون انتخابات مرزهای بازنگریشدهٔ حوزهها را منتشر کرد.
Turnout became central to the electoral debate.
میزان مشارکت به موضوعی محوری در بحث انتخاباتی تبدیل شد.
The process is electoral rather than hereditary.
این فرایند انتخاباتی است، نه موروثی.
نکتهٔ کاربردی
از `electoral` بهعنوان صفت استفاده کنید؛ `election` معمولاً اسم است.
