معنی ۱neutral · 86%
فرد آموزشدیدهای که سامانههای برقی را نصب یا تعمیر میکند.
مثالهای طبیعی
We called an electrician to repair the light.
برای تعمیر چراغ به برقکار زنگ زدیم.
Two electricians checked the house wiring yesterday.
دیروز دو برقکار سیمکشی خانه را بررسی کردند.
My aunt works as an electrician.
عمهام برقکار است.
نکتهٔ کاربردی
Electrician نام شغل قابلشمارش است؛ در عبارت work as an electrician حرف تعریف لازم است.
ترکیبهای رایج
— برقکار واجد صلاحیت
