معنی ۱neutral · 85%
رسانایی که جریان برق از طریق آن وارد ماده یا دستگاهی میشود یا از آن خارج میشود.
مثالهای طبیعی
A technician placed an electrode on the patient’s chest.
یک تکنسین الکترودی روی قفسهٔ سینهٔ بیمار قرار داد.
Two electrodes carried current through the solution.
دو الکترود جریان برق را از میان محلول عبور دادند.
The electrode had corroded during storage.
الکترود در طول مدت انبارداری خورده شده بود.
نکتهٔ کاربردی
الکترود ممکن است با پوست یا مایع تماس داشته باشد و صرفاً معادل سیم یا پریز برق نیست.
