معنی ۱neutral · 86%
ویژگیِ برازنده، خوشسبک و زیبا بودن با سادگیِ دلنشین.
مثالهای طبیعی
Visitors admired the quiet elegance of the building.
بازدیدکنندگان ظرافت آرام و بیتکلف ساختمان را تحسین کردند.
She moved across the stage with elegance.
او با ظرافت روی صحنه حرکت کرد.
For him, elegance matters more than expensive labels.
برای او ظرافت از برچسبهای گرانقیمت مهمتر است.
نکتهٔ کاربردی
elegance معمولاً غیرقابلشمارش است و میتواند دربارهٔ ظاهر، حرکت، زبان یا سادگی طراحی باشد.
