معنی ۱neutral · 88%
بسیار بزرگ، سنگین و دشوار برای جابهجایی یا اداره کردن
مثالهای طبیعی
The elephantine tower would dwarf the surrounding houses.
آن برج عظیم خانههای پیرامونش را کوچک جلوه میداد.
The dancer looked elephantine in that bulky costume.
رقصنده در آن لباس حجیم، سنگین و دستوپاگیر به نظر میرسید.
Their elephantine bureaucracy delayed even simple decisions.
دیوانسالاری غولآسای آنها حتی تصمیمهای ساده را به تأخیر میانداخت.
نکتهٔ کاربردی
این صفت میتواند بهصورت استعاری برای ساختارهای اداریِ بسیار بزرگ به کار رود.
