معنی ۱neutral · 86%
شخصیت جادویی کوچکی در داستانها که اغلب گوشهای نوکتیز دارد.
مثالهای طبیعی
An elf lived under an old tree.
یک الف زیر درختی کهنسال زندگی میکرد.
The elves protected their forest home.
الفها از خانهشان در جنگل محافظت کردند.
She dressed as an elf for the school play.
او برای نمایش مدرسه لباس یک الف را پوشید.
نکتهٔ کاربردی
جمع elf بهصورت بیقاعده elves است.
ترکیبهای رایج
— الفِ کریسمس
