فرایند کنار گذاشتن یا از بین بردن کامل چیزی.
مثالهای طبیعی
The elimination of unsafe water remains a priority.
از بین بردن آب ناسالم همچنان در اولویت است.
Waste elimination reduced operating costs last year.
حذف ضایعات، هزینههای عملیاتی را در سال گذشته کاهش داد.
The team focused on error elimination before release.
تیم پیش از انتشار محصول بر حذف خطاها تمرکز کرد.
نکتهٔ کاربردی
elimination به برداشتن کامل اشاره دارد؛ reduction یعنی کمتر کردن مقدار، نه لزوماً حذف کامل.
