گروه کوچکی که اعضای آن قدرت، نفوذ، ثروت یا توانایی بسیار بالایی دارند
مثالهای طبیعی
The political elite resisted reforms that threatened its influence.
نخبگان سیاسی در برابر اصلاحاتی که نفوذشان را تهدید میکرد مقاومت کردند.
An elite controlled access to senior administrative posts.
یک گروه نخبه دسترسی به سمتهای ارشد اداری را کنترل میکرد.
Competing elites formed alliances before the transition.
گروههای نخبهٔ رقیب پیش از دورهٔ گذار ائتلافهایی تشکیل دادند.
نکتهٔ کاربردی
در نقش اسم، `elite` به یک فرد یا گروه ممتاز اشاره دارد؛ کاربرد صفتی آن در این مدخل پوشش داده نشده است.
