با مواد شیمیایی خاص، بدن شخص درگذشته را از فساد و تجزیه حفظکردن.
مثالهای طبیعی
The funeral director embalmed the body before the service.
مسئول خدمات کفنودفن پیش از مراسم، بدن فرد درگذشته را با مواد نگهدارنده آماده کرد.
Some ancient rulers were embalmed after death.
پیکر بعضی فرمانروایان باستان پس از مرگ مومیایی میشد.
The remains may need to be embalmed before transport.
ممکن است لازم باشد پیش از انتقال بقایا، پیکر با مواد نگهدارنده محافظت شود.
نکتهٔ کاربردی
embalming با سوزاندن جسد (cremation) یا دفن معمولی فرق دارد؛ نوعی فرایند نگهداری است.
