معذب یا شرمنده بهدلیل قرار گرفتن در موقعیتی ناخوشایند یا خجالتآور
مثالهای طبیعی
I felt embarrassed about my mistake.
از اشتباهم خجالت کشیدم.
She looked embarrassed by the attention.
او از توجهی که به او میشد، معذب به نظر میرسید.
He was embarrassed that everyone heard him.
او از اینکه همه صدایش را شنیده بودند، خجالتزده بود.
نکتهٔ کاربردی
`Embarrassed` شخصی را توصیف میکند که این احساس را تجربه میکند؛ `embarrassing` علت آن را توصیف میکند.

