معنی ۱neutral · 89%
باعث خجالت، معذب شدن یا شرمندگیِ کسی
مثالهای طبیعی
I made an embarrassing mistake during the meeting.
در طول جلسه اشتباه خجالتآوری کردم.
The silence became increasingly embarrassing.
سکوت رفتهرفته معذبکنندهتر شد.
That was my most embarrassing moment.
آن خجالتآورترین لحظهام بود.
نکتهٔ کاربردی
`Embarrassing` چیز یا موقعیتی را توصیف میکند که این احساس را ایجاد میکند.
ترکیبهای رایج
— اشتباهی که باعث خجالت فرد میشود

