معنی ۱neutral · 90%
طرح یا تصویری که نماد سازمان، ویژگی یا ایدهای است
مثالهای طبیعی
The school emblem was stitched onto every jacket.
نشان مدرسه روی تمام کتها دوخته شده بود.
An eagle became the emblem of their conservation project.
عقاب به نماد طرح حفاظت از محیطزیست آنها تبدیل شد.
Several emblems of peace appeared in the mural.
چند نماد صلح در نقاشی دیواری دیده میشد.
نکتهٔ کاربردی
emblem تصویری شناختهشده برای نمایش گروه یا مفهوم است. میگوییم the emblem of a club یا the club's emblem.
