یک ویژگی، اصل یا ایده را بهشکلی روشن و عینی نمایندگی یا مجسم کردن
مثالهای طبیعی
Her decisions embody the institution's commitment to fairness.
تصمیمهای او تعهد نهاد به عدالت را تجسم میبخشند.
The charter embodied principles developed over several decades.
این منشور اصولی را مجسم میکرد که طی چند دهه شکل گرفته بودند.
These buildings embody a distinct philosophy of public space.
این ساختمانها فلسفهای متمایز دربارهٔ فضای عمومی را تجسم میبخشند.
نکتهٔ کاربردی
`Embody` در بحثهای رسمی دربارهٔ ارزشها، اصول، آرمانها و نمونههای نماینده رایج است.
