معنی ۱neutral · 86%
عمل یا فرایند ترک یک کشور برای اقامت در کشور دیگر.
مثالهای طبیعی
Emigration from the island increased during the famine.
مهاجرت به خارج از جزیره در دوران قحطی افزایش یافت.
The report examines emigration among young adults.
این گزارش مهاجرت به خارج از کشور را در میان جوانان بررسی میکند.
Her parents discussed emigration to Australia for months.
پدر و مادرش ماهها دربارهٔ مهاجرت به استرالیا صحبت کردند.
نکتهٔ کاربردی
emigration یعنی خروج از کشور مبدأ؛ immigration یعنی ورود به کشور مقصد.
