معنی ۱formal · 90%
احترام و اهمیت زیادِ حاصل از دستاورد یا جایگاه ممتاز
مثالهای طبیعی
Her discoveries brought her international eminence.
کشفیاتش برای او اعتبار بینالمللی آورد.
The composer rose to eminence late in his career.
آهنگساز در اواخر دوران حرفهای خود به شهرت و اعتبار رسید.
His eminence in mathematics attracted researchers worldwide.
جایگاه برجستهٔ او در ریاضیات پژوهشگران سراسر جهان را جذب کرد.
نکتهٔ کاربردی
eminence در این معنی اسم انتزاعی است و به جایگاه ممتاز اشاره میکند.
