بسیار شناختهشده و مورد احترام بهدلیل دستاورد یا تخصص استثنایی.
مثالهای طبیعی
An eminent researcher opened the conference with a keynote.
پژوهشگری برجسته کنفرانس را با یک سخنرانی اصلی آغاز کرد.
She became one of the most eminent historians of her generation.
او به یکی از برجستهترین تاریخنگاران نسل خود تبدیل شد.
The committee consulted an eminent constitutional lawyer.
کمیته با حقوقدانی برجسته در زمینهٔ قانون اساسی مشورت کرد.
نکتهٔ کاربردی
eminent نشاندهندهٔ اعتبار و برجستگیِ شناختهشده است؛ imminent یعنی «در شرف وقوع» و املای این دو اغلب اشتباه گرفته میشود.
