معنی ۱neutral · 88%
حاکم یا شاهزادهای که در برخی کشورهای مسلمان دارای عنوان امیر است.
مثالهای طبیعی
The emir received foreign diplomats at the palace.
امیر در کاخ از دیپلماتهای خارجی استقبال کرد.
Several emirs attended the regional summit.
چند امیر در نشست منطقهای شرکت کردند.
An emir appointed a new adviser.
یکی از امیران مشاور جدیدی منصوب کرد.
نکتهٔ کاربردی
emir عنوان مشخصی است و نباید آن را به همهٔ رهبران مسلمان اطلاق کرد؛ amir املای جایگزین آن است.
