کمککننده به نرم و آرامشدن پوست خشک یا تحریکشده.
مثالهای طبیعی
The pharmacist recommended an emollient cream for dry hands.
داروساز برای دستهای خشک کرمی نرمکننده توصیه کرد.
This emollient lotion leaves the skin feeling smoother.
این لوسیون نرمکننده پوست را لطیفتر میکند.
The richer formula has a more emollient texture.
فرمول غلیظتر بافت نرمکنندهتری دارد.
نکتهٔ کاربردی
emollient در این مدخل صفت است؛ همین واژه در نقش اسم نیز برای فرآوردهٔ نرمکنندهٔ پوست به کار میرود.
