به شکلی مرتبط با احساسات یا وضعیت عاطفی یک شخص
مثالهای طبیعی
The experience left her emotionally exhausted.
این تجربه او را از نظر عاطفی فرسوده کرد.
They became emotionally closer during the difficult year.
آنها در طول آن سال دشوار از نظر عاطفی به هم نزدیکتر شدند.
The staff supported patients emotionally as well as physically.
کارکنان علاوه بر حمایت جسمی، از بیماران از نظر عاطفی نیز حمایت کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Emotionally` اغلب صفتهایی را توصیف میکند که حالت ذهنی یا عاطفی فرد را بیان میکنند.
