معنی ۱neutral · 86%
فرمانروای مرد یک امپراتوری.
مثالهای طبیعی
The emperor ruled a large empire.
امپراتور بر امپراتوری بزرگی حکومت میکرد.
We saw a portrait of an emperor.
تصویر نقاشیشدهٔ یک امپراتور را دیدیم.
A new emperor came to power after his father died.
پس از مرگ پدرش، امپراتور جدیدی به قدرت رسید.
نکتهٔ کاربردی
Emperor عنوان فرمانروای مرد است و empress معادل زنانهٔ آن.
ترکیبهای رایج
— امپراتور روم
