معنی ۱neutral · 89%
کارِ دارای دستمزد یا وضعیتِ داشتن یک شغل با دستمزد
مثالهای طبیعی
She found employment in a local company.
او در یک شرکت محلی کار پیدا کرد.
Tourism provides employment for many people.
گردشگری برای افراد زیادی شغل فراهم میکند.
He returned to full-time employment last year.
او سال گذشته دوباره به کار تماموقت برگشت.
نکتهٔ کاربردی
`Employment` وقتی بهطور کلی به کار با دستمزد اشاره دارد، معمولاً غیرقابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— اشتغال تماموقت با دریافت دستمزد

