به یک فرد یا گروه اختیار یا توان عملی بیشتری برای کنترل تصمیمهای مؤثر بر خودشان دادن
مثالهای طبیعی
The policy empowers managers to approve urgent spending.
این سیاست به مدیران اختیار میدهد هزینههای فوری را تأیید کنند.
Local ownership can empower communities facing rapid change.
مالکیت محلی میتواند جوامعی را که با تغییر سریع روبهرو هستند توانمند کند.
New rules empowered customers to challenge unfair charges.
قوانین جدید به مشتریان اختیار داد هزینههای ناعادلانه را به چالش بکشند.
نکتهٔ کاربردی
`Empower` معمولاً یک شخص یا گروه را بهعنوان مفعول میگیرد و اغلب پس از آن `to + verb` میآید.
