معنی ۱neutral · 85%
مخلوطی که در آن قطرههای ریز یک مایع در سراسر مایع دیگری پخش شدهاند.
مثالهای طبیعی
Mustard helps the oil form an emulsion with vinegar.
خردل کمک میکند روغن با سرکه امولسیون تشکیل دهد.
The emulsion separated after several hours on the shelf.
امولسیون پس از چند ساعت ماندن روی قفسه به دو بخش جدا تقسیم شد.
Mayonnaise is an emulsion of oil and water-based ingredients.
سس مایونز امولسیونی از روغن و مواد دارای پایهٔ آبی است.
نکتهٔ کاربردی
هر مایع مخلوطشدهای امولسیون نیست؛ باید دو مایعِ معمولاً امتزاجناپذیر بهصورت قطرههایی در یکدیگر پراکنده شوند.
