در محلی اردوگاه برپا کردن و برای مدتی کوتاه، معمولاً بهصورت گروهی، مستقر شدن.
مثالهای طبیعی
The soldiers encamped beside the river before dawn.
سربازان پیش از سپیدهدم کنار رودخانه اردو زدند.
The team will encamp below the mountain ridge.
گروه زیر خطالرأس کوه اردو خواهد زد.
Families were encamped outside the damaged town hall.
خانوادهها بیرون ساختمان آسیبدیدهٔ شهرداری اردو زده بودند.
نکتهٔ کاربردی
encamp در گفتوگوی روزمره از camp کمکاربردتر است و معمولاً استقرار گروهی و سازمانیافتهٔ موقت را تداعی میکند.
