بسیار شیفته یا مجذوب کردن کسی.
مثالهای طبیعی
The violinist enchanted the audience with her playing.
نوازندهٔ ویولن با اجرایش تماشاگران را مجذوب کرد.
Visitors are enchanted by the old town’s narrow streets.
بازدیدکنندگان شیفتهٔ کوچههای باریک شهر قدیمی میشوند.
The puppets enchant children of all ages.
عروسکها کودکان را در هر سنی مجذوب میکنند.
نکتهٔ کاربردی
در گفتوگوی معمول، enchant اغلب از لذت و جذابیت شدید حکایت دارد، نه جادوی واقعی.
