معنی ۱neutral · 85%
شخصیتی در داستان که با استفاده از جادو، افسون و طلسم اجرا میکند.
مثالهای طبیعی
An enchanter guarded the hidden entrance to the castle.
افسونگری از ورودی پنهان قلعه محافظت میکرد.
The enchanter can turn ordinary stones into charms.
آن افسونگر میتواند سنگهای معمولی را به طلسمهای جادویی تبدیل کند.
Two enchanters struggled to break the ancient curse.
دو افسونگر برای شکستن نفرین باستانی تلاش میکردند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه بیشتر به داستانهای فانتزی و متنهای ادبی تعلق دارد؛ برای شعبدهباز معمولیِ روی صحنه به کار نمیرود.
