بهتدریج به حقوق، آزادی یا وقت دیگران تعرض کردن و آن را محدود ساختن.
مثالهای طبیعی
Late meetings encroach on her family time.
جلسههای دیروقت از زمانی که او برای خانوادهاش دارد کم میکنند.
Citizens fear surveillance may encroach upon their privacy.
شهروندان نگراناند که نظارت و پایش به حریم خصوصیشان تعرض کند.
The new rule encroaches on students’ freedom.
مقررات جدید آزادی دانشآموزان را محدود میکند.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا از encroach on/upon استفاده کنید، نه encroach بدون حرف اضافه و با مفعول مستقیم.
