معنی ۱neutral · 85%
نام، کلمه یا حرکتی محبتآمیز برای نشاندادن عشق یا علاقه.
مثالهای طبیعی
Grandma used an endearment whenever she greeted us.
مادربزرگ هر وقت به ما خوشامد میگفت، از یک خطاب محبتآمیز استفاده میکرد.
In this language, that nickname is a common endearment.
در این زبان، آن لقب یکی از خطابهای رایج محبتآمیز است.
The note ended with several gentle endearments.
یادداشت با چند عبارت لطیف و محبتآمیز پایان یافت.
نکتهٔ کاربردی
یک term of endearment در رابطهای نزدیک ممکن است صمیمانه باشد، اما برای غریبهها بیشازحد خودمانی به نظر برسد.
