معنی ۱neutral · 88%
آنقدر طولانی ادامه داشتن که پایان روشنی برای آن دیده نشود
مثالهای طبیعی
They endured endless delays before receiving approval.
آنها پیش از دریافت تأیید با تأخیرهای بیپایانی روبهرو شدند.
By midnight, the discussion felt endless.
تا نیمهشب، بحث پایانناپذیر به نظر میرسید.
An endless debate prevented any practical decision.
یک بحث بیپایان مانع هر تصمیم عملی شد.
نکتهٔ کاربردی
`Endless` میتواند واقعی یا اغراقآمیز باشد، اما اغلب بر مدت یا تکرار آزاردهنده تأکید دارد.
