فراهم کردن پول یا دارایی برای حمایت مالیِ مستمر از یک نهاد یا برنامه.
مثالهای طبیعی
An alumnus endowed a scholarship for engineering students.
یکی از دانشآموختگان، بورس تحصیلی پایداری برای دانشجویان مهندسی تأمین مالی کرد.
The donor will endow the museum with a trust.
حامی مالی یک صندوق امانی به موزه اختصاص خواهد داد.
They hope to endow a permanent research fund.
آنها امیدوارند یک صندوق پژوهشی دائمی تأسیس و تأمین مالی کنند.
نکتهٔ کاربردی
Endow معمولاً از تأمین مالی چشمگیر و بلندمدت حکایت دارد، نه یک پرداخت معمولی.
