توانایی ادامه دادن کاری دشوار یا خستهکننده در زمانی طولانی.
مثالهای طبیعی
Cycling uphill for hours requires exceptional endurance.
ساعتها دوچرخهسواری در سربالایی به استقامتی فوقالعاده نیاز دارد.
She showed remarkable endurance during months of rehabilitation.
او در طول ماههای توانبخشی استقامت چشمگیری نشان داد.
Regular swimming can improve your endurance over time.
شنای منظم میتواند بهمرور استقامت شما را افزایش دهد.
نکتهٔ کاربردی
endurance در این معنی معمولاً غیرقابلشمارش است: improve your endurance بگویید، نه improve an endurance.
