برای مدت قابلتوجهی چیزی دردناک یا دشوار را تجربه و تحمل کردن
مثالهای طبیعی
Residents endured months without reliable heating.
ساکنان ماهها بدون گرمایش قابلاعتماد زندگی کردند و این وضعیت را تحمل کردند.
She endured severe pain throughout rehabilitation.
او در تمام دورهٔ توانبخشی درد شدیدی را تحمل کرد.
Families endured repeated delays before receiving compensation.
خانوادهها پیش از دریافت غرامت، تأخیرهای مکرر را تحمل کردند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بر تجربهٔ طولانیمدت تأکید دارد، نه یک اتفاق ناخوشایند کوتاه.
