معنی ۱neutral · 86%
ادامهدار در زمانی طولانی، بدون ناپدید شدن یا از دست دادن اهمیت.
مثالهای طبیعی
Their enduring friendship survived years of living apart.
دوستی دیرپای آنها سالها زندگی در شهرهای جداگانه را تاب آورد.
The painter’s influence proved enduring after her death.
تأثیر آن نقاش پس از مرگش نیز ماندگار ماند.
This may be the most enduring change of the decade.
این شاید ماندگارترین تغییر دهه باشد.
نکتهٔ کاربردی
enduring اغلب ویژگیهای ناملموس مانند عشق، نفوذ، سنتها و محبوبیت را توصیف میکند.
