بهگونهای که هنگام حرکت یا قرار دادن یک جسم کشیده، یکی از دو سر آن رو به جلو باشد.
مثالهای طبیعی
They moved the sofa endwise through the doorway.
آنها مبل را طوری از در گذراندند که یک سر آن جلو بود.
Slide the plank endwise into the slot.
تخته را از سمتِ سرش به درون شیار سُر بده.
The crate lay endwise against the wall.
صندوق طوری کنار دیوار قرار داشت که یکی از سرهایش به دیوار میرسید.
نکتهٔ کاربردی
endwise در گفتوگوی روزمره کمکاربرد است؛ بسته به نحوهٔ قرارگیری، end first یا lengthways ممکن است روشنتر باشد.
